انسانها در جوامع مختلف با فرهنگهای مختلف و با اهداف و افکار مختلفی زندگی می کنند. مشکلات و مسائلی برای همه آنها وجود دارد که روزانه و در برهه زمانی خاص و گاهی در طول یک عمر با آنها دست و پنجه نرم می کنند و گاهی مسائل و مشکلاتی تمام می شود اما آن مسئله و مشکل در ذهن انسان باقی می ماند و افرادی تا پایان عمر آنرا با ذهن خود حمل می کنند و ادامه زندگی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و لحظه هایی را که می تواند زیباترین و مؤثرترین در روزگار عمر یک شخص باشد به پوچی و حسرت و غم سپری می شود که می تواند همه زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد خواه زندگی تحصیلی، خواه شغلی، زندگی شخصی و ... افرادی نیز خواستار  رشد و پیشرفت هستند اما نمی دانند چگونه باید به رشد و ترقی مدنظر خود برسند!

در این عنوان به مواردی اشاره می شود که برای هر شخص می تواند مفید باشد و زندگی افراد را با اهداف، کنترل افکار و ایجاد انگیزه در خود تغییر دهد و آن مبحث گسترده موفقیت است که به اختصار به آن می پردازیم. تنها باید تصمیم گرفت و ایمان داشت.

جهانی که در آن زندگی می کنیم جهانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه، خود برای زیست انتخاب کرده ایم. اگر سعادت جاودان بخواهیم، نصیب ما همان خواهد شد و اگر بدبختی را برگزینیم سهم ما همان خواهد بود.

 

راه موفقیت این است که هدفمان را بدانیم، دست به عمل بزنیم، بدانیم که به چه نتایجی دست یافته ایم و قدرت انعطاف و تغییر پذیری داشته باشیم تا به موفقیت دست یابیم.

 

هر حادثه دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ما است. تمام افراد موفق توانایی غریبی دارند که در هر موقعیت به امکانات موجود و نتایجی که ممکن است از آن حاصل شود توجه کنند. هر چه عکس العمل محیط، منفی و مخرب باشد آنها به امکانات فکر می کنند. آنها تصور می کنند که هر اتفاق دارای هدفی است و سرانجام می تواند به سود آنها تمام شود.

چیزی به نام شکست وجود ندارد. فقط نتایج موجودند. مردان بسیار موفق کسانی نیستند که هرگز شکست نخورند بلکه اگر نتیجه بدست آمده مورد انتظار آنها نبود از آن درس می گیرند.

در مورد توماس ادیسون می گویند: پس از اینکه 9999 بار سعی کرد که لامپ برق را اختراع کند و نتوانست، کسی از او پرسید «خیال داری برای ده هزارمین بار شکست بخوری؟» وی جواب داد: من شکست نخورده ام بلکه یک راه دیگر را کشف کرده ام که به اختراع لامپ برق منتهی نمی شود!

شکبیر می گوید: «تردیدها به ما خیانت می کنند ما را از کوشش بر حذر می دارند و از پیروزی هایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند.»

پیروزمندان، رهبران، قدرتمندان، آنان که شخصاً نیرومندند همه می دانند که هر گاه در کاری نتیجه دلخواه بدست نیامد، این خود دستاوردی است با استفاده ا زاطلاعات تازه، راههای محدودتری برای رسیدن به نتیجه دلخواه باقی می ماند.

اعتقاد به شکست از راههای مسموم کردن ذهن است. وقتی در درون خود احساسات منفی داریم به جسم، نحوه تفکر و روحیات ما لطمه می خورد.

بزرگترین عامل جلوگیرنده اغلب مردم، ترس از شکست است.

 

دکتر رابرت شولر که کارش تدریس شیوه های مثبت تفکر است سؤالی بزرگ را مطرح می سازد «اگر می دانستید که در هیچ کاری شکست نمی خورید چه می کردید؟»

اگر واقعا ایمان داشتید که هرگز شکست نمی خورید قطعا یک رشته کارهای تازه را آغاز می کردید و به نتایج قوی و مطلوب تازه می رسیدید. بهتر نیست که اکنون هم همین کار را بکنید؟!

مسؤلیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید. قبول مسؤلیت یکی از بهترین معیارهای توانایی و بلوغ شخص است.

یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که می کنیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.

لازمه توفیق پایدار، پشتکار است.

معمولاً اشکال مردم در کمبود امکانات نیست بلکه در نحوه اداره امکانات موجود است. بسیاری از متخصصان روان درمانی عقیده دارند که برای ایجاد تغییر باید به خاطرات منفی و تلخی که در اعماق حافظه و در شعور ناخودآگاه وجود دارد دسترسی پیدا کرد و آن تجارب را دوباره زنده نمود. به عقیده آنها افراد خاطرات منفی را همچون ماده سیالی در ذهن خود انباشته می کنند تا اینکه ذهن از آنها لبریز شود و به مرحله طغیان و انفجار برسد و در این موقع تنها راه نجات این است که آن خاطرات و تجارب تکرار شود و یکبار دیگر درد و رنج ناشی از آنها احساس گردد تا مانند نیشتری که به زخمی زده می شود، ذهن از رنج نگهداری آن خاطرات آسوده شود. اما در مبحث موفقیت هنگامی که از افراد می خواهد تا در خاطرات خود به گذشته برگردند و وقایع بسیار دردناک را به خاطر آورند آنها را دچار رنج و اندوه می سازید و در نتیجه روحیه آنها ضعیف می شود در نتیجه امکان انجام کارهای بزرگ و رسیدن به نتایج درخشان در آنها کم می شود. در واقع این عمل ممکن است موجب تقویت الگوهای رفتاری دردناک یا ضعیف گردد.

هر چه یک خاطره را بیشتر در خود زنده کنیم بیشتر احتمال دارد که باز هم آنرا به یاد آوریم.

می توان تجربیات مفید را تقویت کرد. می توان دلخوشی های کوچک زندگی را گرفت و آنها را در ذهن روشن تر و بزرگتر جلوه گر ساخت.

به گفته شکبیر «هیچ چیز به خودی خود خوب یا بد نیست، فکر ما آنرا خوب یا بد جلوه گر می سازد.»

باید دانست افراد چه کارهای جسمی و روانی انجام می دهند تا به نتیجه معین می رسند.

مثلاً از فردی که می گوید «از افسردگی رنج می برم» به جای پرسش «چرا افسرده اید؟» باید پرسید چطور این کار را می کنید» زیرا در پرسش اول به شرح آلام و گرفتاریها می پردازد و خاطرات منفی در او زنده می شود اما پرسش دوم نتایج جسمی و روحی و احساسی  خاصی را به دنبال دارد.

وقتی که بدانید همه این امور، در دست خود شما و آگاهانه صورت می گیرد آنگاه می توانید شروع به اداره مغز خود کنید و روحیاتی در خود به وجود آورید تا به زندگی خود کیفیت دلخواهی که شایسته شماست ببخشید.

کارهایی را که خوشایند ما نیستند اما به حکم وظیفه ناچار از انجام آنها هستیم با حالات شادی بخش همراه سازیم. ما عادت کرده ایم که بعضی چیزها را لذت بخش و بعضی دیگر را ناراحت کننده بدانیم. می توان عنوان بسیاری چیزها را عوض کنیم و بلافاصله احساس تازه ای در مورد آنها پیدا نماییم.

 

علت نابودی روابط عاشقانه چیست؟ شاید یکی از عوامل این باشد که دیگر با صفاتی که در ابتدا به چشم شما جذاب بود احساس یگانگی نمی کنید. ممکن است حتی کار به آنجا بکشد که با خاطرات نامطبوع احساس یگانگی و با خاطرات مطبوعی که با طرف مقابل داشته اید احساس بیگانگی کنید.

مثلاً خانمی متوجه می شود که همسرش درِ خمیر دندان را فراموش می کند ببندد یا لوازم او را کف اتاق ولو می کند و مرتباً اینها را در نزد خود تکرار کند دیگر کمتر یادش می آید در هفته گذشته چه کلمات زیبایی به او گفته است یا چه هدیه ای برای او خریده است. تجسم این گونه تصاویر کمکی به محکم شدن روابط نمی کند. مثلاً در وسط دعوای لفظی اولین برخورد عاشقانه او را در نظر مجسم سازید که در موقعیتی خاص محبتی فوق العاده به شما کرده است و آن تصاویر را در ذهن بزرگ و روشن در نظر آورید. با این روحیه با او رفتار کنید. از قدرت انکارناپذیر واژگان نیز غافل نباشید.به نحوه تلقیناتی که به خود می کنیم بیندیشیم و آن وقت آنها رادر ذهن خود بزرگ و روشن سازیم.

وقتی به خودتان می گویید: من اضافه وزن دارم این جمله هر چند تنها یک فکر است اما وقتی شما می گویید من چاق هستم در واقع شخصیت خو را بیان می کنید و شروع می کنید به بیشتر خوردن.

امواج منفی را به ذهنتان راه ندهید در عوض با امواج مثبت سازنده روح و جانتان را تغذیه نمایید.

شرلی ریچاردسون می گوید: «اگر نتوانید راهنمای کشتی خود باشید مطمئناً شخص دیگری می تواند»

اگر در مسیر اشتباه زندگی قرار گرفته اید قبل از آنکه به نتایج پوچ و بی اساس دست یابید بازگردید و به اشتباه خود اعتراف نمایید.

باید همیشه به این بیندیشیم که چگونه بهترین باشیم. چیزی که شما را محدود می کند ناشی از محدودیت فکر و عمل شماست.

باید این نکته را همواره در نظر داشته باشیم هر رفتاری که از ما سر می زند یا هر کاری که انجام می دهیم همواره محصول تصمیماتی است که پیش از این اتخاذ کرده ایم: نیروی تصمیم گیری، نیرویی است که قادر است همه چیز را تغییر دهد.

 

نمی توانیم همه پیش آمدها و رخ دادهای زندگی را تحت کنترل خود در آوریم اما قادریم افکار، باورها، احساسات و عملکرد خود را در رویارویی با این قبیل حوادث کنترل کنیم.

 

این تصمیمات ما هستند که سرنوشت ما را رقم می زنند نه شرایط حاکم بر زندگی ما.

 

وقتی به چیزی ایمان دارید در حقیقت بدین وسیله به مغز خود فرمان می دهید در جهت آنچه بدان ایمان دارید بی چون و چرا حرکت کند. مثلاً ممکن است کسی از شما خواسته باشد برایش نمکدان بیاورید به آشپزخانه می روید در حالی که نمی دانید نمکدان کجاست همه جا را می گردید و دست آخر می گویید نمی توانم نمکدان را پیدا کنم. در این هنگام فردی که از شما نمکدان خواسته بود نزد شما می آید و نمکدان را به شما نشان می دهد. نمکدان مدتی جلوی چشم شما بوده است. اما به وجود نمکدان در آنجا ایمان نداشتید.

خداوند اغلب از ما می خواهد که صبر و پشتکار خود را از دست ندهیم.

این شمایید فرمانروای ملک سرنوشت خود و ناخدای کشتی روح خود.

 

منابع:

  • - به سوی کامیابی(1) نیروی بیکران، تألیف آنتونی رابینز، ترجمه مهدی مجرد زاده کرمانی
  • - موفقیت و پیشرفت غیرمنتظره، تألیف آنتونی رابینز، گروه مترجمین پیام موفقیت
  • - کامیابی و شکوفایی، تألیف آنتونی رابینز، ترجمه آزاده تویسرکانی
  • - پیروزی افکار هدفمند، گیل لیندن فیلد، ترجمه الهام مبارکی زاده